الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
367
علل الشرايع ( فارسي )
از آن روز كه باز گرديده بسته نشده است و در آن نهرى از بهشت جارى است كه اعمال و كردار بندگان در آن ريخته مىشوند و آن ركن يمانى است نه ركن حجر الاسود . حديث ( 4 ) محمّد بن الحسن بن احمد بن وليد رضى الله عنه از حسين بن حسن بن ابان ، از حسين بن سعيد ، از ابن فضّال از يونس از كسى كه ذكرش كرده از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، راوى مىگويد : از آن حضرت پرسيدم : كسى كه ملتزم به حجر و متوسّل به آن شده براى چه چيزى ملتزم شود و چه چيزى را در التزامش ذكر نمايد ؟ حضرت فرمودند : در جنب حجر نهرى از بهشت جارى است كه در هر پنجشنبه اعمال بندگان را در آن مىاندازند . حديث ( 5 ) محمّد بن الحسن بن احمد بن وليد رحمة الله على ، از محمّد بن الحسن الصفّار ، از عبّاس بن معروف ، از حمّاد بن عيسى از حريز ، از ابى بصير و زراره و محمّد بن مسلم جميعا از ابى عبد الله عليه السّلام فرمودند : خداوند تبارك و تعالى حجر الاسود را آفريد سپس از بندگان پيمان و ميثاق گرفت بعد به حجر الاسود فرمود اين ميثاق و پيمان را فرو ببر و اهل ايمان ميثاق و عهدشان را نزد حجر الاسود تجديد مىكنند . حديث ( 6 ) محمّد بن الحسن بن احمد بن وليد رضى الله عنه از محمّد بن الحسن الصفّار از محمّد بن عيسى بن عبيد از زياد قندى ، از عبد الله بن سنان ، وى مىگويد : در طواف بوديم ، مردى از آل عمر از نزديك ما گذشت و دستش را مردى ديگر گرفته بود ، پس وى حجر را استلام نمود ، آن مرد عمرى كه دستش را وى گرفته بود بر سرش فرياد زد و با او درشتى نمود و به وى گفت : حجّت باطل است ، اين چيزى را كه تو استلام مىكنى سنگ بوده نه نفعى به حال تو داشته و نه ضررى . عبد الله بن سنان مىگويد : من خدمت امام صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم ، آيا كلام مرد عمرى را شنيديد و ملاحظه فرموديد كه وى به آنكه استلام نمود چه گفت و به او چه رساند آنچه را كه رساند ؟ حضرت فرمودند : چه چيزى به او گفت ؟